محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
266
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
( و اللّه لابن أبي طالب آنس بالموت من الطفل بثدي أمّه ) به خدا سوگند ! هر كه على عليه السّلام را بشناسد ، همراه او سوگند ياد مىكند و بلكه هركسى ايمان و يقين داشته باشد كه پس از مرگ پاداشى مانند پاداش على عليه السّلام نصيبش مىشود و مقامى چون مقام او نزد خداوند خواهد يافت ، خواهان مرگ شده ، و چون علاقه كودك به سينه مادرش و شايد بيشتر از آن ، به مرگ عشق خواهد ورزيد . بنابراين اين سخن امام عليه السّلام از روى غرور و خودپسندى نبوده و يا آن هنگام كه گفت : « به خدا سوگند ! باكى ندارم كه من به سوى مرگ روم يا مرگ به سوى من آيد . » « 1 » ( بل اندمجت على مكنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الأرشية في الطّوىّ البعيدة ) منظور امام عليه السّلام از علوم پنهانى ، اسرارى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله تنها با او در ميان گذاشت و به ديگران اعتماد نكرد . عبارت « لو بحت به لاضطربتم » اشاره به اخبارى دارد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله درباره برخى از صحابه به على عليه السّلام گفت ؛ افرادى كه مردم گمان نيك به آنها داشتند ، ليكن از بدكارترين بندگان خدا بودند . . . چه كسى گمان مىكرد صحابيانى كه پينه بر پيشانى داشتند ، از دين خارج شوند ! و يا عايشه ، همسر پيامبر صلّى اللّه عليه و إله سوار بر شتر شده ، مسلمانان را به كشتار يكديگر ترغيب كند ! و يا زبير ، يار برگزيده پيامبر صلّى اللّه عليه و إله ، به جنگ پسر عموى او ، امام على عليه السّلام برود ! زبير همان شخصى است كه على عليه السّلام را از همه بيشتر دوست داشت و در سقيفه به دفاع از او شمشير كشيد . تفسيرى كه از علم در سخن امام عليه السّلام ارايه شد ، هماهنگ با آن چيزى است كه در گزيده نامههاى امام عليه السّلام آمده است : « به خدايى كه دانه را شكافت ،
--> ( 1 ) . « فو اللّه ما ابالي دخلت إلى الموت أو خرج الموت إليّ » نهجالبلاغه : خطبه 55 .